درد دل

بنام خدای مهربون

سلام

قبلنا خنده دار بود

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم . نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم. یک روزه دیکه هم بدون تو گذشت

 

 

 

ای خدااااااای مهربوون دلم گرفتهههههههههههههههه

 

با تو شعرام همگی رنگ بهاره 

  با تو هیچیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاشببخشیتو خطاهامو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمینو اسمون دلم گرفته

اخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشقو عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دل تو باشم

تو بزرگی اولین و اخرینی

 

صدای همه چیز هنوز توی گوشم زمزمه میکنه.همه کس..دلم واسه شنیدن صداهایی که دوس داشتم تنگ شده...دوس دارم جایی باشم که تاحالا نبودم...هنوز نه خودمم و نه میدونم اگه خودم نیستم پس کی ام؟؟...جای اینهمه خستگی در نشده روی دلم سنگینی میکنه...اخه چی بگم؟؟منی که تو تمام عمرم فقط یه شب قدر اونم نفصه نیمه داشتم چی بگم؟؟بگم که اره شبهای قدر هم گذشتنو من هنوز همون ادمم..((البته فکر میکنم هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی))...ولیییی...از چه بنالیم؟.خودمو خودمو خودم بودم+اونی که باید میبود... رمضان هم تموم شد.عمری بودو رفتن رمضون رو دیدیم...خداروشکرو با اشک حسرت بدرقه اش کردیم..مث خیلی چیزا....خیلی کساااا که هیچوقت نمفهمی واسه چی اومدن واسه چی میرن....

بعد از مدتها دوباه دردهای این قلب بی صاحاب(خودم منظورمه)شروع شده...یاد خاطرات...یاد عهدهام..یاد دوستام...یادقول وقرارایی که الان به هیچکدوم عمل نمیکنم...و یاد خدا گه گااه توی دلم... اونقد که از خدا غافل بودم نمیدونم یاد کردنم درسته یا نه؟؟(باید برم از یکی بپرسم که اهاییی  میشه یادم بدی که خدارو یاد کنم؟؟)شایدم یاد دادن نخاد...؟؟؟؟؟(همونطوری که منم خیلی چیزارو نمیتونم به خودم یاد بدم...مث خوب بودن...خوب خندیدن...راست گفتن....راست گریه کردن...حقیقی خندیدن...واقعی محبت کردن...اخ که من هیچوقت هیچ چیز رو یاد نگرفتم).

تسلیمم تسلیمم تسلیمم تسلیم ...میشنوییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟شنیدی چی گفتم؟؟؟؟؟حالم ازت به هم میخوره ....فقط و فقط همینو دارم که بهت بگم...رویای لعنتی زندگی من....رویای بد بد بد بد....شنیدی؟؟؟بازم کمته نه؟؟...اره عادت کردی...به بی حیایی هرچه میشنوی همونی...اگه میخواستی که ادم شی که تا حالا شده بودی...نامرد....نامرد...نامرد.... لعنت به تو رویا....لعنت به تو...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد که همه ازت بدشون میاد اگه بدونن کی هستی...اگه باور کنن که کی هستی....ازت بدم میاد چونکههمهتنهات میذارن((غریبه و اشنا نداره...از خونوادتو دوستاتو برادراتو وخواهرات))...ازت بدم میاد چون یه کار خوفم تو زندگیت بلد نیستی... ازت بدم میاد از اینهمه ادعات که واسه همه جواب میده الا خودت...ازت بدم میاد رویا...بهم گوش کن...ازت بدم میاد چون میخام ولم کنی و نمیکنی...ازت بدم میاد چون منم میخوام که دیگه با تو نباشم اما نمیذاری...ازت بدم میاد چون بی دلیل گریه میکنیییی.....از تو هههه ریا کار بدم میاد...حسود...بددل... خود خواه و خودپسند..مغرور....از تو که .....که...که...((بذار نگم...شرمندم....من ابرو بری بلد نیستم.....میشه یادم بدی؟؟؟))...

 

 ((این وبلاگ رها شدست...تنهاست...کسی سراغش نمیادولی اگه کسی اتفاقی راش افتاد اینورا نظری نده...فقط یه درددل باخودمه...احتاج به کسی ندارم...این وب لاگ تنهاست...تنهاست...تنهاست...مث خودم...مث خودم...مث خودم...اخ...خیلی درد دارم....توروخدا نظر ندید...حتی اگه فک میکنید لازمه بازم چیزی نگید...هیچکس....))

 

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست...  نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جادست...خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها... بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا ...

/ 1 نظر / 4 بازدید
جمشید

سلام دخترم من درد گناه را میدانم . چرا که انسان اصلا با گناه بدنیا امده وبا گناه زندگی میکنه که من یکی از انها بودم و همیشه شرمنده . ولی بعد از چندین سال راهش را پیدا کردم. که امیدوارم با خواندن خاطراتم در وبلاکم تو هم این راه نجات را پیدا کنی . باکلید کردن بروی عکسم وارد صفحه سرگذاشته من و خاطراته دیگر دوستان میشوی. [گل] امین