ای خدا تو بگو چمه؟؟؟چرا خواب به چشمام نمیاد؟؟

خیلی خستم خداااااااااااااااااا....خیلی...میخام راحت بخافم...از سر بی حوصلگی بهت رو میارم...موسیقی و گر.....نه ....هیچی....

نمیدونم چی میخام چی نمیخام کی هستم کی نیستم....حرفای زیادی هست که نگفته مونده توی دلم اما انگار واقعا مخاطبی ندارم....((در این دنیای نامردی که مردانش عصا از دست کور میدزدند منه خوش باور نادان محبت ارزو کردم...))....اون شف حالم زیاد خوش نبود فک کردم دیگه تموم شد....اما نشد....نمیدونم چرا اینروزها فقط منتظر مرگ نشستم...نمیدونم چرا نمیدونم جرا اینطوری شدم؟؟....اینقد بی چشم و رو که جز مرگ هیچی به دادم نمیرسه....چرا....چرا اونروز اونکارو.....چرااااا....چطور.....حتی فکرشم ازارم میده...وای کاشکی میمردم و اونطور نمشد....کاشکی بمیرم تا همه ازم راحت شن....چقدر سختمهههههههههههههههههه ...چقدر سختمه تو چشم مامان اینا نیگا کنم...خیلی سخته.....اییی یی خداااااااااااااااااااا چرا با خودم اینکارو کردم؟؟....وای که چقد حرف دارم///چچند وقتی هست که همه فهمیدن خنده هام از سر اجباره///چرا باعث رنج بقیه شدم....خیلی در رنجم....چیزهایی که فهمیدم بدجور ریختنم بهم...بدجورو....اخ....تمام وجودم درد میکنه//...تمام وجودم....قلبو جسم و روح و روانو....چشمام....چشمام....ای خدا....چه دارم میکنم با خودمو....تو بگو که چمه ...تو یه نفر که دوستم داشتی و داری...تو که مث خیلی ها منو نروندی....تو بگو که تنها ملجا و پناه من هستی...تویی که تنها امیدو تنها یاور من هستی....تویی که یه روزی خیال میکردم دوستت دارمووو خیال میکردم دوستم داری و هنوزم تو همون خیال به سر میبرم...دوستم داری؟؟حتی اگه دوسم نداری بگو دارم.....>>فقط برای دلخوشی بگو که بی من میمیری>>>....چی دارم میگم..شاید یه نوع عذاب وجدان دارم تو این تاریکی با نور یه مانیتور نیشستم و چی میخام....کمک...راه نجات...نمیدونم فقط میدونم بدجوری خافم میاد ولی اصن حوصله خوافیدن ندارم....اصن

/ 0 نظر / 16 بازدید