فقط دلتنگی

سلام خدای مهربونم
من شرمنده ی توام...خدایا من شرمنده ی توام...شرمنده ی توام که بار عصیان من بعد کنکور اینقد بالا رفته...خدایا شرمنده ی توام که نمیتونم توی چشمات نگا کنم....خدایا حقم بود...بلایی که تو کنکور سرم اومد با اونهمه زحمت حقم بود.....خدایا حتی جرات ندارم بگم ببخش منو....خدایا...خدایا.......چه طور؟؟چهطور میتونم برگردم؟؟چهطور میتونی قبولم کنی؟؟خدایا چه کنم؟؟نمیتونم دیگه نمیتونم برگردم به گذشته ام...خیلی زود جای خالی دوستان و برادر گلم رو با این پسرای....پر کردم...اخ که چقد بیزارم از خودم...خدای من اما بهت میگم که راضی ام از همه چیزهایی که داره روسرم خراب میشه...چون دردی احساس نمیکنم اونقد سنگی شدم که....خدایا شادم اره شادم که راحت میخوابم....راحت پامیشم..میرم کلاس و...اصلا حالی ام نیس چه کار با خودم کردم و چهطور خودمو شکستم...فقط ..نه حتی نمیتونم چیزی ازت بخام...خیلی حرفها بود که میخاستم بذارم ولی باید تنبیه بشم....
حدود 1 ماه بعد شایدم کمتر برمیگردم برا حذف وب/...بی هیچ حرفی حدیثی خبری...ولی خیلی دلم از دوستام گرفته که هیچکدوم سراغم نیومدن همه شون تنهام گذاشتن...امیدوارم هیچکدومشون به روز من نیفتن....دعام کنید...مرسی بای.

/ 2 نظر / 4 بازدید
رامین

سلام ممنون که بهم سر زدین و نظر دادین. رویا خانم نمی دونم چرا همیشه و هرجا که هستم احساس دلتنگی عجیبی میکنم احساس میکنم توی یه غربت مرموزی زندگی میکنم. دیگه خسته شدم... بدتر از همه اینه که هیچ وقت نتونستم تو زندگیم حرفای دلمو به کسی بگم... امیدوارم همیشه موفق باشید و مثل من احساس دلتنگی نکنید

رامین

سلام رویا. من خوب متوجه نشدم چه مشکلی براتون پیش اومده... ولی حاضرم هر کمکی که از دستم بربیاد براتون انجام بدم... فکر کنم بتونم کمکتون کنم