سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 

 

اما نمیدونم چرا امروز اینقدر بیتاب شدم...منتظر کسی ام؟؟؟دلم برای کسی تنگ شده؟؟ نمیدونم...فک نمیکنم دلتنگی باشه...اما هی میرم و میام...از سر چی اینطور شدم رو نمیدونم.....دلم میخواست حرفایی رو بگم که منصرف شدم... اما با خوندن چند تا وب های خوب دوستانم حال عجیبی پیدا کردم انگار این ویروسی که همه گیر شده و داره پخش میشه...یه سری چیزا بین وبلاگ نویسا وجود داره که همه باهم بهش دچار میشن...البته من وبلاگ نویس نیستم...اما فک کنم امروز که یه چوکول سر زدم به وبلاگهای بچه ها  و اطرافیانیم...یه خورده دارم مبتلا میشم....

خدا شفام میده میدونم...دلم میخواد بنویسم از چیزهایی که دلم میخواد اما نمینویسم تا همه تو خماری افکارم بمونن....

 

   + roya khoshnod ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()