سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
کاش میشد دلتنگی ها را به زبان اورد
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

کاش میشد هرگاه دفتردلم را میگشودم یک بیت فقط یک بیت شعر به یاد پاکی نگاهت میسرودم .
کاش میشد هر گاه دلم میگرفت روی صفحه ی دلم برایت نامه ای پر از احساسات شاعرانه ام مینوشتم .
کاش میشد هرگاه دلتنگ نگاهت میشدم سرم را روی شانه هایت میگذاشتم و ارام میگریستم .
کاش میشد...
چه ارزوهایی (مثل همیشه) اینها از بلند پروازی های من است .
خدای من .... خدای من ....من حتی دلتنگ ذره نگاههای پر رحم تو شده ام .
خدای من ....من حتی دلتنگ ذره تکانی شده ام که مرا به خود وا میدارد.
میدانم اگه میخواستم همین ذره تکانت همین ذره نگاهت بود همیشه هم بود اما من  انقدر با خودم فاصله داشتم که هرگز .....
خدای جونم با اینکه در شر اغاز جوانی نشسته ام اما اینقدر غرق در گناه شدم که گویی هزاران سال از به دنیا امدنم میگذرد ....
اما اینبار من امده ام اینبار من امده ام تا وجودم را با وجودت تسلی دهم
خدایااااااااااااا..... کمکم کن ....کمکم کن ....تا دلم را از محبت تو پر کنم ذهنم را از یادت... کمکم کن