سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
برای دوستان عزیزتر از جانم
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ : توسط : roya khoshnod

با اهدا سلام به خدمت تمام دوستان عزیزم

میدونم که قرار نبود دیگه مطلبی توی وبم بذارم ولی موضوع مسابقه (و البته جوایزش) منو وادار به نوشتن کرد...اره دوباره دست به قلم میبرم و مینویسم.... خیلی فکر کردم که با چه چیزی باید شروع کنم ....اولش هدف فقط مسابقه بود برنده شدن اما ...دیگه بردن مهم نیست مهم اینه که عده ای بیان و بخوانن ...مهم اینه که عده ای بخوان تاثیری بگیرن از حرفای یک سکوت...دوستان عزیزم حالا فرصتی بهم دست داده تا یه بار دیگه از همه ی شما تشکر کنم و بگم که واقعا ممنونتونم...............امیدوارم حرفهام رو بخونید شاید زیادی کتابی باشه ولی حرفهای کسیه مث خودتون.....سخت نیست ولی راه بادیه رفتن به از نشست کنج.....

ازتو ممنونم اوای بی صدا ی عزیز که به من زمزمه ی عشق پر از جوشش رو اموختی... از تو هستی عزیزم با حکایتهای دلت که مرا به جمله ی عشق را بشناس تهدید نمودی.. از تو الناز مهربان...فرزند شهید شهادت...که مرا از یک دنیا فاصله باخبر کردی میون خوبی و بدی... از تو حلیمه ی عزیزم که نایب الزیاره ام از مشهد بودی....و از تو عاطفه ی نازنین که به قیمت دل تومن تماشای طبیعت بی مرز را به من دادی...و از تو عاشق پرواز که هنوز در فکر سوال کنکورت هستم که پرسیدی: ما اهل کوفه .....

الف:هستیم            ب:نیستیم        ج:هنوز تصمیم نگرفتیم     د:......

 

حالا نوبت سکوت یک رویاست که سوالی رو به سوال تو اضافه کنه....

علی تنها.....

الف:بماند                     ب:نماند                     ج:هنوز نمیدونیم                د:میشه بعدا بگم؟

 

و همه ی دوستان عزیزی که کم یا زیاد برام نوشتن و من با تمام جان و دلم روی نظراتشون فک کردم...و امروز در خدمت شما هستم با پستهای توانستن......شما دوستای خوب من که از ماجراها  زندگی پر از تکاپوی من باخبر هستید و خبر دارید که بعد از از دست رفتن سفر روحانی حج دیگه سراغی ازتون نگرفتم....امیدوارم منو ببخشید...و با نظرات سازنده بازم کمکم کنید... و ان شاالله بعد از کنکور با یه وبلاگ تازه در خدمت همتون هستم... هر اغازی را پایانی و هر امدنی را رفتنی است....