سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
...
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

 

...

من رویا ..دختری...(نقطه چین) یه چیزی رو تازه فهمیدم  یعنی نه همچینم تازه ی تازه یه چند ماهی میشه  . فهمیدم که عاشقی کار من نبوده ...یعنی من عاشق نبودم...و اشتباه کردم . نباید ادعای عاشقی میکردم هرگز .(این یه اعتراف هاااااااااا و اینجا چه راحت میشه اعتراف کرد) مثل این شعر : این مدعیان در طلبش بی خبرانند                 کان را که خبر شد خبری باز نیامد

                                 عاشقی سخت نیست ولی کار هر کسی هم نیست

عاشقی راهی است بس پر رمز و راز

در سکوت شب

در پهنای بلند اسمان و کهکشانها

عاشقی راهی است بس دشوار

نه برای من . نه برای هر کسی

برای عاشقانش(محبوب)

و ایا جز طلبش در ان هنگام

دردی هست؟

ایا جز دوری اش در ان هنگام

زخمی هست؟

عاشقی پرواز است

اگر چه راه بسیار دراز

عاشقی رسیدن است

اگر چه مسیر  مبهم و نا پیداست

 

من دوست دارم تا زنده هستم عشق واقعی و تجربه کنم اگر چه خیلی بی رحمم ولی دوست دارم عاشق بمیرم ..

همین ...فقط همین....