سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 

دروغ

بعضیا چقد راحت میتونن دروغ بگن و با احساسات کسی بازی کنن...خدایا نمیدونم با ید تورو شکر کنم که اینطور نبودیم یا بگم که چقد بدبختم که همه با احساس من بازی کردنو منو احمق فرض کردنو چقد بدبختترم که نمیتونم مث اونها باشم....من فک میکنم بعضی دروغها هرچقدم هم چوکولو بزرگترین ظلمه هم به خود ادم و هم به دیگرون و بعضی دروغها هرچقدم بزرگ باشه فرقی نمیکنه گفتن و نگفتنش....دروغ های قسمت اول وقتی هست که رابطه ی  مهمی مث دوست بودنو دوست داشتن وسطه...اینجاس ک ادم باید رحمش بیاد...دورغ نگه...چرا احه...چرا ما تا بچه ایم فک میکنیم همه کارهای خودمو ن درسته....شاید نفرین کسی منو گرفته...نمیدونم....من به کسی دروغ گفتم چند سال پیش اما چند وقت پیش فاش کردمو ازش خاستم که منو ببخشه...دروغهامو ببخشه...اونم گفت...:((برو هرجا که بری نازم حلالی...ارزوی من خوشبختی توهه برو نازم حلالی))...اما دیگه از دروغ خسته شدم...دروغی که نباید بشنومو شنیدم که اگه متوجه اونها بودم شاید تصمیمات دیگه ای میگرفتم...
دیگه نمیخام دروغی بگم...دروغی بشنوم...میخام بعد این ارامتر از همیشه باشم...میخام بعد این راستگو تر بشم...اییییییییییییییی خداااااااااااااااااا چرا اینطوری شد اخه؟؟...خونه ی من شد خونه ی تو...چهار دیواری من شد چهار دیواری گفتگوهای من با خودم...تو این وب سلام کسی رو جواب ندادم...نخاستم غفلتی که دوست عزیزم بهش معتقد بود سراغم بیاد ولی این اتفاق افتاد...من غافل شدم....غافل از اینکه از کسی نباید انتظار بیجا داشته باشم...غافل از اینکه نباید کسیو بخاطر ناراحتی خودم ناراحت کنم....غافل از اینکه خنده من ممکنه به چشم خیلیها ناراحت کننده باشه....غافل از اینکه دوستانم منو دوست داشتن....غافل از اینکه اگ دروغ بگم دروغ هم خاهم شنید...چند وقتی هست که همش دارم درسهای جدید یاد میگیرم...تقریبا هرروز یه چیز تازه...دیگه میخام با اعتقادات خودم زندگی کنم....نمیخام کسی بهم بگه اینکار خوبه انجامش بدم یا اون کار بده پرهیز کنم...دیگه نمیخام کسی واسم تصمیمی بگیره....دیگه نمیخام به حرف کسی گوش کنم((ب قول مامانم :ارزوبه دلمون موند رویا به حرفمون گوش کنه.هاهاها))ولی خب به هرحال...نمیخام بعد این کسی از کارم با خبر باشه از هرکار کوچیک وبزرگم....خودم هستمو خودم...از نگرانی بیش ازحد خانوادم هم خسته شدم...البت حق دارن من بهشون بد کردم...بد بودم....بد بودم..بد بودم....لعنت به من....لعنت به تو رویا....

   + roya khoshnod ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()