سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
گفتگو با خدا
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod
در خواب به دیدار خدا رفتم خدا گفت :میخواهی با من گفتگو کنی؟جواب دادم اگر وقتش را داشته باشید خداوند لبخندی زد و گفت:وقت من بی انتهاست . در افکارت چه سؤالهایی داری که میخواهی از من بپرسی ؟پرسیدم : چه خصوصیاتی از انسان حیرت انگیز است :خداوند پاسخ داد : در کودکی از کودک بودنشان ناراحت هستند و ارزویشان بزرگ شدن است ولی در بزرگسالی حسرت دوران کودکی خود را میخورند . برای کسب مال و ثروت سلامتیشان را از دست میدهند و سپس مال  و ثروت به دست اورده را برای برگرداندن سلامتیشان خرج میکنند .با اندیشیدن به اینده انقدر نگران میشوند که حال خود را از یاد میبرند به طوری که نه در حال زندگی میکنند نه در اینده چنان زندگی میکنند که گویی مرگ و پایانی برای انها نیست و در زمان مرگ ان چنان اند که گویی هرگز نبوده اند .خداوند دستانم را گرفت و برای لحظاتی سکوت کردیم بعد از ان سکوت دوباره پرسیدم :از دیدگاه خالق انسانها یاد گیری چه درسهایی از زندگی را برای انها ضروری میدانید ؟خداوند با لبخند پاسخ داد:بدانند که نمیتوان کسی را مجبور به دوست داشتی خود کنند ولی میتوانند اجازه دهند که دیگران انها را دوست بدارند.بدانند که مقایسه ی خود با دیگران کار درستی نیست . بدانند که ثروتمند کسی نیست که مال  و ثروت بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد . بدانند کع اگر چه متوانند در چند ثانیه کسانی را که بسیار دوست دارند غمگین و ناراحت کنند ولی سالها زمان لازم است تا ان را جبران کنند .بدانند باید با بخشیدن بخشش را یاد بگیرند . بدانند که اشخاصی هستند که بسیار دوستشان دارند ولی نمیتوانند احساساتشان را نشان دهند بدانند که دو نفر در مورد یک موضوع واحد میتوانند نظرات متفاوتی داشته باشند. بدانند که دیگران انها  را ببخشند همیشه کافی نیست بلکه انها نیز باید خودشان را ببخشند و .......بدانند که من اینجا هستم همیشه .......