سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
هیچی
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod

این زمین چرخیدو عالم زنده شد.عشقی گداخت
یک غریزه اولین نت های هستی را نواخت
اولین روز بشر اغاز شد انسان رسید
معنی انسان شدن را با گناهش هم شناخت
حکم تبعیدی محل زجر زندان زمین
بعد هم تکرار نسل و قصه های یکنواخت
با الفبای دو رویی اشنا شد دید که
میشود در ظاهر عاشق شد ولی دل را نباخت
او اسیر سیل و طغیان خودش شد غرق شد
اخرش هم پشت رود صد هوس سدی نساخت

 

من از عهد ادم تو را دوست دارم
از اغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها منو اسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم :تورا دوست دارم
نه خطی.نه خالی.نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تورا دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تورا دوست دارم
بیا تا صدا از دل گنگ خیزد
بگوییم باهم تورا دوست دارم
چهان یک دهان شد هم اواز با ما
تو را دوست دارم تورا دوست دارم


...مدتهاست که شیطان فریاد میزند:ادم پیدا کنید سجده خواهمکرد...