سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
نیایش سهراب
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

نور را پیمودیم

دشت طلا را در نوشتیم

افسانه را چیدیم

و پلاسیده فکندیم

کنار شن زار, افتابی سایه بار, مارا نواخت, درنگی کردیم

بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم

ابری رسید و ما دیده فرو بستیم

ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ بر امدیم

اذرخشی فرود امد و ما را در نیایش فرو دید

لرزان گریستیم خندان گریستیم

رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم

سیاهی رفت سر به ابی اسمان سودیم در خور اسمانها شدیم

سایه را به دره رها کردیم لبخند به فراخنای تهی فشاندیم

سکوت ما به هم پیوست و ما ما شدیم

تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید

دریافتیم و خنده زدیم

نهفتیم و سوختیم

هرچه بهم تر تنها تر

از ستیغ جدا شدیم

من به خاک امدم و بنده شدم

تو بالا رفتی و خدا شدی.