سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
حرفها دارم...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

 

حرفها دارم با تو, با تویی که اسیرت شدم با تویی که دلم را ارام ارام برایت باختم و اکنون بی صدا از بی تو بودن نالانم چه افسوسها که خوردم بر سر تپه ی معراج و چه زمانها که از دست رفت بر سر غفلت هایی  که نباید . با انکه اکنون تو را ندارم .

با انکه داشتنت ارزوست برایم با انکه برق نماندن در چشمانت سو میزند اما ای کاش .... ای کاش زودتر عاشقت میشدم...

ای کاش ....

سرگذشتم به کتابها نمیرسد و غم هجری که مرا عاشق کرد در هیچ مکانی یافتنی نیست جز در دل عاشقی که همانند من با غم خو گرفت و با غم دوری تو عشق را تجربه کرد .

جاده ردپای قلب مرا از یاد میبرد و قلب تو روزی بی قلب من زندگی میکند و من ارام چهره ی خود را گم خواهم کرد و خود را هر لحظه از نو متولد خواهم کرد و رها خواهم شد و پرواز  هر لحظه برایم شیرین تر خواهد بود و من هر لحظه عاشق تر خواهم بود.

تو ارام قلبت اسیر دیگری خواهد  شد . با اتش و غم عشقی که تو برایم ساختی حال میگویم که با نگاه تو عاشق شدم  و در تبسم تو سوختم و اکنون در اتش عشق تو غوطه ورم با اینکه تو با من ما نشدی ...

اشکم لرزان بر رخساره ام میچکد و ارامش در وجودم زمزمه میکند ...

با تو خواهم نوشت و مکانی از تو خواهم ساخت .....

 

به نظرم متن جالبی اومد و نوشتمش امیدوارم خوشتون بیاد ....

منم میخوام بگم که میخوام تو اینجا مکانی بسازم که به این زودیها نابود نشه حتی اگه دیر اپ کنم دوست دارمهرکی میخونه به لبهاش گل لبخند بشینه و لذت ببره از چیزایی که برای پستهای مختلف این وب انتخاب میکنم.

یار و یاورم باش تو که با من شاید بمانی ...روزی.....

برای من که به دنبال ارامش به همه جای دنیا سفر کرده ام (پرواز کرده ام) و با همه چیزش ساخته ام( سختی سفر)دیدن گل لبخند به روی تو از همه چیز با ارزش تر است . اینکه تو بخندی و من از دور به لبخند تو خیره شوم . این اخر ارامش من است لحظه ای که با تو و پا به پای تو میخندم و اشک میریزم پس بخند به یاد من.

 

 

 

 

 

 


 
زندگی من
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

 

یه عمر گذشت تا رسیدم اینجا اره همینجا

کافیه یه نگاه به پشت سرم بندازم اره از همون روز اول بهتره شروع  کنم از همون روز که اسم من توی تقویم دنیا ثبت شد .اون روزگریون وارد دنیاشدم یک سال گذشت دو سال گذشت سه سال گذشت .... راه رفتم حرف زدم خندیدم با تعریفای اطرافیان و هم بازی های دختر و پسر بلاخره وارد مدرسه شدم : اول ....دوم...سوم....چهارم...پنجم...دوران ابتدایی با تمام قشنگی ها و شیطونی هاش به پایان رسید (دنیایی بود واسه خودشهااااااا)

راهنمایی:اول ...دوم...سوم...چشم رو هم گذاشتم و برداشتم اونم تموم شد و رفت.

دبیرستان:اول ....دوم...سوم...اره سوم اینم تموم شد . چند خط شد؟؟؟(یعنی کل زندگی من همین چند خط بود که نوشتم؟؟)و رسیدم اینجا .در استانه ی دانشگاه(اگه خدا بخواد) اره حالا رسیدم اینجا جایی که اصلا فکرش رو هم نمی کردم . اصلا کی فکرش رو میکرد؟ که آینده ی من, رویای بابایی, به اینجا برسه این قیافه...این تیپ...این لباسا...اصلا ای رفتار...ای دلزدگی...این گفتار...این دلتنگی...این حالت ها (ای خدا اخه این چه حال و هواییه که من پیدا کردم؟؟)

بی هیچ امیدی فقط نگرانم (نگاه کننده) فقط ناظرم به این دنیایی که از روبه روم امد و حالا پشت سرمه من بزرگ شدم با افتخار میگم که من بزرگ شدم جلوی چشم پدر و مادرم که با حسرت به  بزرگی من امید بسته بودند ..همیشه منتظر یه همچین لحظه ای بودند که ببینند دخترشون یه روز بزرگ شده و حالا یواش یواش  دیگه وقت... (اینو نباید بگم)

17 سال و  چند ماه از زندگیم میگذره (همون چند خط) اما شاید من خیلی زود به احساس بزرگی رسیدم  هنوز نمیدونم من خیلی خیلی خیلی از خودم سیرم . بیشتر از این 17 سال و خورده ای . اره خیلی بیشتر از این 17 سال از خودم بدم میاد . زندگی من همینه ( با اینکه تقریبا دنبال هر کاری میرم و تجربه های جالب کسب میکنم و خب کلی هیجان داره واسم اما ...اما انگار من سیر بشو نیستم) زندگی من همینه باید از همه عذر خواهی کنم حتی از ادم هایی که بهم بدی کردند باید از همه معذرت بخوام  و میخوام . مخصوصا پدر و مادرم و مخصوص تر مادرم . امروز : روز مادره . روز مادرای من. ببینم به چند نفر باید تبریک بگم؟ خیلی زیادن اونقدر مادر تو این سالها واسه خودم جمع کردم که نمیشه شمردشون . مامان جون خود خود خودم . مامان جون برادرم که همون مامانی خودمه . مادر بزرگم که خدا رحمتش کنه باید با یه شاخه گل برم دیدنش. مادر جونم . مامان دوستانم .. مادر بزرگهای دیگه ام که بعضی هاشون الان تو بیمارستان هستند و گاهی بهشون سر میزنم وفکر میکنم که خوشحال مشن و بقیه....یاد هر کدوم که میافتم کلی خوشحال میشم و ذوق میکنم و بعضی هاشون که امروز خیلی چشم انتظارم هستند . میدونم که خیلی اذیتشون کردم . شاید بعضی ها رو به زور مال خودم کردم (نمی دونم) اما از همه شون میخوام که منو ببخشن میدونم که من به اندازه ی لطف انها دختر پاکی نبودم و زیاد با درد هاشون نساختم  اما منو ببخشید . من بعد از لطف خدا جونم به دعاهای همین مادرا و بقیه (مثل داداشی م) زنده هستم و با دعاهای همین ها به اینجا رسیدم پس : مادرهای مهربون روزتون مبارک .

مامان جونم روزت مبارک ممنونم  ازت . خیلی ممنونم ازت پس امشب سعی میکنیم با دعا برای سلامتی این مادرامون به صبح برسیم امیدوارم که همیشه سایه شو ن رو سرمون باشه هم بابا و هم مامان ها.

مادرم چه طور اینقدر صبورانه مرا تحمل کردی؟

مادرم چه طور با نادانی های من کنار امدی؟

و با بچگی هایم ساختی؟

مادرم چه طور وقتی همه را مادر خودم کردم حسادت نکردی؟( همه ی مامانا خوب و پاک هستند . همه شون)

مادرم چه طور مرا با اینهمه درد به دنیا وارد کردی و اکنون  با این همه لطف به ارزوهایم رساندی؟

 

مادرم اسم تو بر دفتر دلم حک شده و وجود تو باعث شادابی زندگی ام شده . مرا ببخش.......

میدونم که میخوای بخونی :من که خجالت میکشم تو روت نگاه کنم و با شرمندگی ازت عذر خواهی کنم پس منو ببخش و ببخش


 
خانه ی دوست کجاست؟؟
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod


اینجا در قلب من نهایتی وجود ندارد
اینجا در قلب من مقداری برای دوست داشتن نیست
اینجا در تاریکی
دل من
ارام و بی صدا
به شبهای از دست رفته می اندیشد
شبهایی که انها را به بالهای بلا و غفلت سپردم
و گذشتند
اینجا در قلب من که بی انتها دوست داشتن تو را فریاد میکند
جایی جز عشق و محبت تو نیست
اینجا جای ظلم هر کس بود
درهای محبتت به رو ی قلب نا پاکم نیز گشوده بود
اینجا سکوتی است عمیق
اینجا فرصتی است دست نیافتنی
نه فرصتی است نایاب
برای...
زیستن در چشمان تو
برای جستجو در عجایبت
امانم ده
فقط همین یک شب را امانم ده
مرا در میان خود بپذیر و
و مراا در دنیای سیاهی به حال خود وا مگذار
سرودهای شبانه ام رابپذیر
خدایا قلبم را بپذیر


به قول شاعر عاشقانه های  وجود من:  خانه ی دوست کجاست ؟
                                                 نرسیده به درخت
                                                  کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

بعد از خوندن این دو تا شعر و مقایسه شون به نظر رسید که خونه دوست فقط یه جا میتونه باشه و اونم دلهای ادمهای با صفا (پس اگه منم بخوام میشه دیگه)
پس باری با صفا شدن دلهای هم دیگه لطفا دعا یادتون نره و ما رو هم فراموش نکیند ....
صلوات لطفا....

 


 
...
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

 

...

من رویا ..دختری...(نقطه چین) یه چیزی رو تازه فهمیدم  یعنی نه همچینم تازه ی تازه یه چند ماهی میشه  . فهمیدم که عاشقی کار من نبوده ...یعنی من عاشق نبودم...و اشتباه کردم . نباید ادعای عاشقی میکردم هرگز .(این یه اعتراف هاااااااااا و اینجا چه راحت میشه اعتراف کرد) مثل این شعر : این مدعیان در طلبش بی خبرانند                 کان را که خبر شد خبری باز نیامد

                                 عاشقی سخت نیست ولی کار هر کسی هم نیست

عاشقی راهی است بس پر رمز و راز

در سکوت شب

در پهنای بلند اسمان و کهکشانها

عاشقی راهی است بس دشوار

نه برای من . نه برای هر کسی

برای عاشقانش(محبوب)

و ایا جز طلبش در ان هنگام

دردی هست؟

ایا جز دوری اش در ان هنگام

زخمی هست؟

عاشقی پرواز است

اگر چه راه بسیار دراز

عاشقی رسیدن است

اگر چه مسیر  مبهم و نا پیداست

 

من دوست دارم تا زنده هستم عشق واقعی و تجربه کنم اگر چه خیلی بی رحمم ولی دوست دارم عاشق بمیرم ..

همین ...فقط همین....


 
یه عمر که گذشت
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod


                                   یه عمر در حال رفتن
                                  رفتن و دل کندن
                                 دل کندن از  دلبستگی ها
                               یه عمر گریختن  
                               گریختن از زندگی
                              یه عمر تباهی         
                              به ارزوهای نرسیده
                                یه عمر جوانی
                             جوانی مبدل به پیری شده
                         یه عمر خستگی از خوابهای ندیده
                                یه عمر همهمه
                            همهمه ی خنده ی پنهانی
                            یه عمر بی ابرویی
                              بی ابرویی بر ملا شدن احساس
                              یه عمر درد , یه عمر عذاب, یه عمر رنج, یه عمر دوستی یه عمر عاشقی
                           یه عمر....
                              یک عمر و یک عمر مرگ بی هدف

 

ان شا الله که هیچ کس بی هدف از دنیا نره .....