سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
(فرازهایی از دعای کمیل)
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

((((پس ای اقای من پس از تو میخواهم به حق ان نیرویی که مقدرش کردی و به فرمانی که مسلمش کردی و صادر کردی و بر هر کس که بر او اجرا کردی و بر او چیره گشتی که ببخشی بر من در این شب و در این ساعت هر جرمی را که مرتکب شده ام و هر گناهی که از من سر زده و هر کار زشتی را که پنهان کرده ام و هر نادانی که کرده ام چه در نهان و چه در اشکار و چه پنهان و چه عیان هر کار بدی را که به نویسندگان گرامیت دستور ثبت کردنش را دادی .همان نویسندگانی که انها را موکل بر ثبت اعمال من کردی و انها را به ضمیمه ی اعضا و جوارحم گواه بر من کردی و اضافه بر انها خودت نیز مراقبم بودی و گواه اعمالی بودی که از ایشان پنهان می  ماند و به واسطه ی رحمت تو بود که انها را پنهان داشتی و به فضل خودت پوشاندی.......))))


وااااااااااااااااااااااااااااااااااای که تو چه قدر خوبییییییییییییییییییییییییییییی خدااااااااااجونمممممممممممممممم منووووووووووووووووووووو ببخش.......


 
گفتگو با خدا
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod
در خواب به دیدار خدا رفتم خدا گفت :میخواهی با من گفتگو کنی؟جواب دادم اگر وقتش را داشته باشید خداوند لبخندی زد و گفت:وقت من بی انتهاست . در افکارت چه سؤالهایی داری که میخواهی از من بپرسی ؟پرسیدم : چه خصوصیاتی از انسان حیرت انگیز است :خداوند پاسخ داد : در کودکی از کودک بودنشان ناراحت هستند و ارزویشان بزرگ شدن است ولی در بزرگسالی حسرت دوران کودکی خود را میخورند . برای کسب مال و ثروت سلامتیشان را از دست میدهند و سپس مال  و ثروت به دست اورده را برای برگرداندن سلامتیشان خرج میکنند .با اندیشیدن به اینده انقدر نگران میشوند که حال خود را از یاد میبرند به طوری که نه در حال زندگی میکنند نه در اینده چنان زندگی میکنند که گویی مرگ و پایانی برای انها نیست و در زمان مرگ ان چنان اند که گویی هرگز نبوده اند .خداوند دستانم را گرفت و برای لحظاتی سکوت کردیم بعد از ان سکوت دوباره پرسیدم :از دیدگاه خالق انسانها یاد گیری چه درسهایی از زندگی را برای انها ضروری میدانید ؟خداوند با لبخند پاسخ داد:بدانند که نمیتوان کسی را مجبور به دوست داشتی خود کنند ولی میتوانند اجازه دهند که دیگران انها را دوست بدارند.بدانند که مقایسه ی خود با دیگران کار درستی نیست . بدانند که ثروتمند کسی نیست که مال  و ثروت بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد . بدانند کع اگر چه متوانند در چند ثانیه کسانی را که بسیار دوست دارند غمگین و ناراحت کنند ولی سالها زمان لازم است تا ان را جبران کنند .بدانند باید با بخشیدن بخشش را یاد بگیرند . بدانند که اشخاصی هستند که بسیار دوستشان دارند ولی نمیتوانند احساساتشان را نشان دهند بدانند که دو نفر در مورد یک موضوع واحد میتوانند نظرات متفاوتی داشته باشند. بدانند که دیگران انها  را ببخشند همیشه کافی نیست بلکه انها نیز باید خودشان را ببخشند و .......بدانند که من اینجا هستم همیشه .......
 
دل
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod
خم شد از غم باردل بشکست از غم پای من
                                                        بشکست بغض بی کسی از خستگی در نای من
دیدی دلا رسوا شدم بر قامت تو تا شدم
                                                        ذلت کشیدم از غمت دیدی چه کردی وای من
امروز در فکر گلی فردا به فکر بلبلی
                                                        برخیز و بین از فکر تو تیره شده فردای من
در خاکم افکندی دلا دنیای ترفندی دلا
                                                        صید تو ام در بند تو افگار گشته پای من
اخر دلا ارام گیر چندی زبان در کام گیر
                                                        خسته شده هر رهگذر از ناله و هی های من
جان مرا ازرده ای تو ابرویم برده ای
                                                        شد ناله هایت در گلو تنها ترین اوای من
ناسازگاری میکنی پیوسته زاری میکنی
                                                         از من چه میخواهی بگو ؟
ای درد نا پیدای من

 
کاش میشد دلتنگی ها را به زبان اورد
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

کاش میشد هرگاه دفتردلم را میگشودم یک بیت فقط یک بیت شعر به یاد پاکی نگاهت میسرودم .
کاش میشد هر گاه دلم میگرفت روی صفحه ی دلم برایت نامه ای پر از احساسات شاعرانه ام مینوشتم .
کاش میشد هرگاه دلتنگ نگاهت میشدم سرم را روی شانه هایت میگذاشتم و ارام میگریستم .
کاش میشد...
چه ارزوهایی (مثل همیشه) اینها از بلند پروازی های من است .
خدای من .... خدای من ....من حتی دلتنگ ذره نگاههای پر رحم تو شده ام .
خدای من ....من حتی دلتنگ ذره تکانی شده ام که مرا به خود وا میدارد.
میدانم اگه میخواستم همین ذره تکانت همین ذره نگاهت بود همیشه هم بود اما من  انقدر با خودم فاصله داشتم که هرگز .....
خدای جونم با اینکه در شر اغاز جوانی نشسته ام اما اینقدر غرق در گناه شدم که گویی هزاران سال از به دنیا امدنم میگذرد ....
اما اینبار من امده ام اینبار من امده ام تا وجودم را با وجودت تسلی دهم
خدایااااااااااااا..... کمکم کن ....کمکم کن ....تا دلم را از محبت تو پر کنم ذهنم را از یادت... کمکم کن
 
شرمنده ام ...
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

سلام خدا جونم....
امروز به یاد قدیما وقتی از خواب بیدار شدم .به اسمون نگاه کردم . به یاد اون دوران به یاد دوران بی خیالی  سفیدی  پاکی به یاد اون روزها یه نفس عمیق کشیدم . یه لبخندی زدم ولی یهو توی دلم خالی شد .خداجونم میدونی ؟ دیگه داشت خنده  از یادم میرفت . بعد از اینهمه مدت برای اولین بار از ته دلم لبخند زدم . ای وای من سرم رو به کجا بلند کرده ام ؟ به خودم گفتم :هی رویا نگاه کن ببین ... نگاه کن ....متوجه هستی داری کجا رو  با این عظمت نگاه میکنی . به اسمون نگاه کن ببین چقدر زلال و پاکه به ابی بودنش نگاه کن ببین چقدر ارومه . توی دلت چه خبره ؟ توی سرت چی میگذره؟اصلا تو چطور میتونی اون بالا ها رو نگاه کنی؟
اره خدا جونم من با چه رویی میتونم سرم رو بالا بیارم و به عظمت اسمون تو و نعمتها و عظمت تو فکر کنم .خدایا من شرمنده ام خدایا من بی  کس شدم خدایا بوی تو میاد تو ی این هوای بی هوایی خدایا هر جا میرم اسم تو هست یاد تو هست اما چرا اینقدر غافل شدم خدایا منم یه نیم نگاهی بهم بکن ببین منو یادته؟ اونوقتها که دوست داشتم بیام دنیا بهت گفتم :که نمیذارم هرگز یادت از ذهنم بیرون بره بهت گفتم :رحمتت  رو جبران میکنم  گفتم:عهدم رو نمیشکنم .گفتم :به یادتم.. گفتم :اونقدر بنده ی خوبی باشم که دوستم داشته باشی . اما حالا چی ؟ حالا چی دارم ؟
خدایا اون اثر انگشت من هنوز توی دفترته ؟ مگه نه؟ میبینی چقدر روش خاک نشسته خدایا میبینی روی این دلی که تو با محبتت به من بخشیدی چطور لایه ی مشکی گرفتم .خدایا میبینی چه امانتدار بدی بودم اره خداجونم من بد بودم . من امانتدار بدی بودم اما... اما... خدایا من امانتداری بلد نبودم تو که امین بودی . خدایا من بدی کردم تو که بهترین بودی . خدایا من روحم پژمرد تو که  زنده ترین بودی خدایا من دلم کافر شد تو که خدا بودی. خدایا . خدای من . خدای بزرگ من تو که میگفتی بنده های بدت رو هم دوست داری و کمکشو ن میکنی خدایا منم از همون بنده های بد که پشیمون شده . خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شرمنده ام ....شرمنده ام از این همه مدت که بی تو بزرگ شدم شرمنده ام ... منی که با یه اشتباه کوچک روم نمشه توی چشمهای پدر و مادرم نگاه کنم حالا چه طور با شجاعت سرم رو بالا اوردم ....خدایا این صدای دل منه که از بی تو بودن میترسه . خداجونم یه نگاهی بهم بکن ببین چه طور اشک میریزم خدایا یه نگاهی بهم بکن ببین چه طور دل سنگی من داره قطره قطره در برابر لطف تو اب میشه
 
خدایا....
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : roya khoshnod

خدای بی پناهم ز تو جز تو نخواهم .خدایا اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم مگر کسی میتواند شیرینی محبت تو را بچشد و بعد از پیش تو به سوی کس دیگر و جای دیگر برود؟
مگر میشود کسی به تو نزدیک شود و لذت نزدیک شدن به تو را حس کند و انگاه حاضر شود دوری از تو را بیازماید؟
خدایا......
خودت شیرینی محبت و مهربانی ات را به ما بچشان و دلهایمان را با خودت مانوس کن و ما را در ردیف کسانی قرار بده که راه نزدیک شدن به تورا می یابند و قرب تو را تجربه میکنند
خدایا.....
کمک کن شایستگی دوستی تو را پیدا کنم راه دوست شدن با خودت را به رویمان باز بگذار و ما را در جمع دوستان خود بپذیر
خدایا...
دلهایمان بی تاب دیدار توست بر شوق و بی تابیمان بیافزا و دلهایمان را به انچه برایمان پسندیده ای راضی کن
خدایا...
چشمهایمان را به دیدار خود روشن کن و ما را به مقام رضایتت برسان مقام کسانی که دیگر دچار هجران و دوری از تو نخواهند شد.
خدایا به ما در جوار خودت پناه ده و درهای اشنایی و انس خودت را به روی ما بگشا و اهلیت پرستش خود را به ما ببخش.
خدایا ... ما را عاشق و دلباخته ی خود کن و به ما فرصتی عطا کن که به تماشای پروردگار زیبای خود بنشینیم و با او خلوت کنیم
خدایا یاد خودت را همیشه در دلهایمان زنده نگهدار و به ما بیاموز چگونه شکر گزار و قدر دان نعمتها و مهربانی هایت باشیم.
خدایا کمکم کم.....