سکوت یک رویا

بنام او.....برای او.....به یاد او....
 
 
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ : توسط : roya khoshnod

میدانی؟

بعضی جاها ، بعضی چیزها ،بعضی آدمها را نباید پنهان کنی ، هرچقدر بجنگی بدتر است ، باید بگذاری باشند ،پس ِ دلت باقی بمانند ، خرابشان نکنی ، نابودشان نکنی ، باید فراموششان نکنی

به قول معروف: همزیستی مسلامت آمیز

بعضی آدمها را خودت هم بٌکشی ، دور نمی شوند ، تمام نمی شوند ، باید یاد بگیری همیشه نگاهشان داری ، کنار همان نیمکتی که  می نشستین ، با همان آهنگ هایی گه گوششان می دادید ، پا به پای اتفاقات و خاطره هایی که وجود داشت ، قهوه هایی که خوردید ، سینما و کنسرتی که رفتید ..

باور داشته باشی کاریش نمی شود کرد ....

نباید روحت را بخورند ، باید آزادت کنند !!

باید حفظشان کنی

سکوت کنی

و قورتشان بدهی

روزگاری برای دخترت تعریفشان کنی و بگذاری زندگی و پیری تو را قضاوت کنند !!

 


 
بعد از مدتها
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ : توسط : roya khoshnod

امشب بعد از مدتها برگشم و یه نگاهی سر سری انداختم به وبلاگ قدیمی...پست های قدیمی رو الک کردمو فقط چنتایی که بایدو گذاشم بمونه و باقیو حذف کردم...چقد خنده داره حال یه روزهایی از زندگی آدم...احساس کردم یطور دوست نداشتنی ای بوده گذشته...حتی پست های باقی مونده هم ذره  ای از افکار و شخصیت من نیست...روزگار بیست و چند سالگیام و البته بی تجربگیامو حذف کردم که خیلی چیزهای دیگ خراب نشن.لبخند 


 
خدایا کمک کن این واقعا اخرین متن این وب باشه
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod


((سالهاست که دیگر صدایم رنگ آرامش ندارد
بغض سایه خود را بر آن انداخته است
دیگر از ترس صدای هق هق سکوت را برگزیده ام
به دنبال هم صدایی می باشم تا جای بر صدایم نهد
صدایش همگام با صدایم شود
گرمی عشقش سردی اشکهایم را ببرد
به تاریک خانه قلب من روشنایی بخشد
از وجود گرمش سرمای وجودم رخت بندد
قدم در جای پای او گذارم
و از میان سیاهی ها گذر کنم شاید که به روشنایی رسم))
بلکه میخام بعد این من  همصدای کسی بشم...دیگه همصدایی.همسفری.هم نفسی.همسری نمیخام ولی میخام که بعد این من همه ی این هم ها واسه شخص دیگه ای باشم اگه بتونم...دیگه خود خواهیی کافیه...کسی که من میخاستم تا صدام با صداش یکی بشه اینو نخاست...منم نمیخام....شاید من بتونم هم صدایی باشتم برای کس دیگه...اما به چه قیمتی؟؟....به قیمت از بین رفتن قلب خودم...به قیمت از بین رفتن تمام غرورهایی که برای یه دختر وجود داره...به قیمت بازی ندادن قلب دیگران...به قیمت کمک به یه ادم که شاید اون دنبال یه همسفر باشه...به قیمت از بین رفتن ارزوها....و همه اینها که عالی هستن...از بین رفتنشون...
و در اخر:
((عمیقترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است))

بله وجود من هم یخ زده و من میخام که دیگه چشمامو ببندم

 

 


 
هیچی
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod

این زمین چرخیدو عالم زنده شد.عشقی گداخت
یک غریزه اولین نت های هستی را نواخت
اولین روز بشر اغاز شد انسان رسید
معنی انسان شدن را با گناهش هم شناخت
حکم تبعیدی محل زجر زندان زمین
بعد هم تکرار نسل و قصه های یکنواخت
با الفبای دو رویی اشنا شد دید که
میشود در ظاهر عاشق شد ولی دل را نباخت
او اسیر سیل و طغیان خودش شد غرق شد
اخرش هم پشت رود صد هوس سدی نساخت

 

من از عهد ادم تو را دوست دارم
از اغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها منو اسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم :تورا دوست دارم
نه خطی.نه خالی.نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تورا دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تورا دوست دارم
بیا تا صدا از دل گنگ خیزد
بگوییم باهم تورا دوست دارم
چهان یک دهان شد هم اواز با ما
تو را دوست دارم تورا دوست دارم


...مدتهاست که شیطان فریاد میزند:ادم پیدا کنید سجده خواهمکرد...

 

 

 


 
 
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod

سلام...ازاین به بعد سادگی رو پیشه کردم....امیدوارم موفق بشم...


 
 
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod

اهنگ بمون از البوم رگ خواب محسن یگانه رو حتما گوش کنین


 
خبر خبر
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod

اقای محمد امین این اول برات مینویسم چون دلم نمیخواد ادامه مطالب رو بخونی...گفته بودی که اگه بیام و بگم چی قبول شدم نشون میده که بخشیدمت و بخشیدیم...پس بخونو وب رو ببند...((اگرچه خوندن و نخوندنش زیاد مهم نیس))...دانشگاه اراک مکانیک شبانه و دانشگاه پیام نورشهرمون ای تی قبول شدم...به خاطر اوضاع و احوالی که دارم مجبورم برم پیام نور....پس میرم.همین کافیه برات فک کنم.((البته باعث شرمندگی میشم بااین کاری که فقط از روی حماقتم انجامش میدم.ولی اندازه پشیزی واسم مهم نیس که چی و چطوری و کجا میخونم و اصلا به جایی میرسه یانه ...امیدوارم حداقل یه نفر پیدا بشه که بفهمه من چی میگم...)).خداحافظت.(فقط اگه میشه یه لطفی کن و بعد از خوندن حداقل یه نظر بذار که خوندی همین)

.


 
امید
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩ : توسط : roya khoshnod

 

((خدای من...

خدای من نهال امید مرا مشکن!

شمع امید مرا خاموش مکن!

اسمان دل پر امیدم را خاموش مکن!

چشمه ی امید مرا مخشکان!

نیلوفر دلم را از ساقه ی امید جدامکن!

برشناسنامه ی دلم مهر ناامیدی مزن!

نخل امید مرا بی بار و بر مکن!

مسافر امیدوار دلم را در ایستگاه ناامیدی پیاده مکن!

بهار امیدم را خزان مکن!   

گلدان امید را از طاقچه ی دلم نلغزان!

حریر دل امیدوارم را پاره مکن!

صدف دلم را بی مروارید امید مخواه!

زورق دلم را در گرداب نومیدی واژگون مکن!

دستان مهربان امید را از گردن دلم جدا مکن!

تسبیح صد دانه ی امید مرا پاره مکن!

یونس دلم را در دریای ناامیدی غرقه مخواه!

یوسف زیبای دل پر امیدم را در چاه تاریک نومیدی تنها و بی پناه مخواه!

لباس امید را که به من عطا کردی از موریانه های نا امیدی در امان بدار!

خانه ی کوچک دلم به فروغ امید روشن است انرا تاریک مخواه!))

خدای من...خدای من این دل بی دلیل زنده را بدون امید مپسند !

امیدوارم امید رو از دل امیدوارم ناامید نکنی!!

ای خدای مهربان تو که اگاهی به بدی های کرده و خوبی های دیده...و هر چه از تو به ما رسید خوبی بود و مهربانی وبخشش و هرچه از من به تو رسید گناه وگناه و گناه...

خدایا از تو میخواهم ازتو که منو خوب میشناسی که جرات توبه در من نیست...از تو میخواهم که شوق گناه را در دل من از بین ببری...و شرم گناه را بیشتر و بیشتر کنی...الهی امین.

بارالها به سرنوشتی که برام مقدر کردی راضی ام...راضی...پس ازتو میخواهم که کمکم کنی که احساسم بر ملا نشه...به امید تو ای مهربان ترین مهربانها.

 

این اخرین مطلب وبلاگمه.((راستی کنکورم افتضاح بود)).

 


 
← صفحه بعد